پورن و اختلالدر سیستم جنسی

PornZadegi home page header
پورن و اختلال--در سیستم جنسی

در این اپیزود می شنوید

متن کامل اپیزود

.مکانیزم حساس سازی مغز

.مکانیزم بی حس سازی مغز

.وابستگی به پورن و شرطی شدگی مغز

.پورن و اختلال در سیستم جنسی

4 نظر

نظر بدهید

علی

19 روز قبل

عالی

پاسخ

اروند ملا

19 روز قبل

ممنون از شما

پاسخ

سجاد

19 روز قبل

بسیار آموزنده

پاسخ

اروند ملا

19 روز قبل

لطف دارید

پاسخ

نظر شما

پورن و اختلال در سیستم جنسی

سلام. به قسمت چهارم از فصل دوم پادکست «پورن‌زدگی» خوش آمدید. در قسمت قبلی با بخش اولیه‌ی مغز آشنا شدیم و گفتیم که چرا به آن بخش «اولیه» یا «حیوانی» مغز گفته می‌شود. همچنین با یکی از قسمت‌های مهم در این بخش از مغز به نام سیستم پاداش مغز یا مدار پاداش مغز آشنا شدیم که مسئول احساس لذت و تولید انگیزه برای انجام کارهای لذت‌بخش است. در کنار آن، با یک بخش دیگر از مغز آشنا شدیم که منحصر به انسان‌هاست: بخشی که در پشت استخوان پیشانی قرار دارد و به آن کورتکس پیشانی گفته می‌شود. این قسمت از مغز، مسئول نظارت بر خواسته‌های مغز اولیه است و همان بخشی است که نیروی اراده را در ما شکل می‌دهد. به کمک همین بخش است که می‌توانیم برخلاف خواسته‌های آنی مغز اولیه‌مان – که اغلب لذت‌های فوری را پیشنهاد می‌دهد – تصمیم‌هایی بگیریم که در بلندمدت به نفع ماست. در این قسمت، قصد داریم از زبان آقای گری ویلسن در کتاب «مغز شما و پورن» با ابعاد دیگری از دلایل علمی اعتیاد به پورن و پیامدهای این اعتیاد آشنا شویم. فقط این نکته را اضافه کنم که مطالبی که در این اپیزود می‌شنوید، بسیار مهم هستند. توصیه می‌کنم با دقت کامل به این قسمت گوش دهید و اگر امکانش هست، آن را دو بار بشنوید تا کاملاً با مکانیزم‌های مغزی آشنا شوید. همان‌طور که می‌دانید، من اروند ملا هستم و این پادکست، پورن‌زدگی است.

مکانیزم حساس سازی مغز

وقتی ما کاری را انجام می‌دهیم که در نتیجه‌ی آن، دوپامین به میزان بیش از حد در مدار پاداش مغز ترشح می‌شود، دو اتفاق در مغز اولیه‌ی ما رخ می‌دهد که در ظاهر متضاد یکدیگرند، اما نتیجه‌ی هر دو با هم، ایجاد اعتیاد است. این دو فرایند عبارت‌اند از: حساس‌سازی و بی‌حس‌سازی. ابتدا ببینیم حساس‌سازی چیست. گفتیم که مولکولی به نام دلتا فاس‌بی (DeltaFosB) باعث می‌شود سلول‌هایی که بین آن‌ها مقدار زیادی دوپامین رد و بدل شده است، با یکدیگر «سیم‌کشی» شوند. در واقع، کار دلتا فاس‌بی این است که اطمینان حاصل کند مغز ما آن رفتاری را که موجب ترشح زیاد دوپامین شده، به خاطر می‌سپارد و تمایل پیدا می‌کند آن را دوباره تکرار کند. بنابراین، هر بار که ما آن رفتار خاص را انجام می‌دهیم و دوپامین در مغز ترشح می‌شود، دفعه‌ی بعد هوس بیشتری برای انجام همان رفتار در ما شکل می‌گیرد. این «هوس»، نتیجه‌ی فعالیت دلتا فاس‌بی است که سلول‌های مغز را به یکدیگر متصل و مسیر عصبی مربوط به آن رفتار را تقویت کرده است. به این فرایند، فرایند حساس‌سازی گفته می‌شود. یعنی مغز ما نسبت به انجام برخی کارها که می‌داند باعث ترشح زیاد دوپامین می‌شوند، حساس می‌شود و تمایل شدیدی برای تکرار آن‌ها ایجاد می‌کند. اما این حساسیت فقط نسبت به خود آن رفتار نیست؛ بلکه نسبت به تمام محرک‌های محیطی که قبل یا حین انجام آن رفتار وجود داشته‌اند نیز شکل می‌گیرد. به عنوان مثال، اگر فردی به اتاقی برود که پیش‌تر در آن پورن تماشا کرده است، اکنون مغزش تنها با رفتن به همان اتاق واکنش نشان می‌دهد. آن محیط فیزیکی برای مغز او به‌منزله‌ی یک محرک شرطی برای تماشای پورن عمل می‌کند. این اتفاق می‌تواند در مورد عوامل دیگری نیز رخ دهد؛ مانند زمان خاصی از شبانه‌روز، روز خاصی از هفته، استشمام بوی خاصی، شنیدن موسیقی یا صدایی خاص، یا دیدن تصویری مانند لوگوی یک سایت پورن. حتی ممکن است افراد به احساسات خاصی که پیش از تماشای پورن تجربه می‌کرده‌اند نیز شرطی شوند. برای مثال، ممکن است فردی همیشه هنگامی که احساس بی‌حوصلگی یا ناامیدی می‌کرده، به سراغ پورن رفته باشد، یا زمانی که در کارش با مشکلی مواجه می‌شده، به تماشای پورن پناه برده باشد. حالا مغز او شرطی شده است و هر بار که همان احساسات در او ایجاد می‌شود، هوس تماشای پورن نیز به دنبالش می‌آید. تمام این عوامل برای چنین فردی نقش محرک را دارند، زیرا مغزش نسبت به فرایند تولید بیش‌ازاندازه‌ی دوپامین حساس شده و به همه‌ی عوامل محیطی یا احساسیِ مرتبط با آن تجربه شرطی شده است. وقتی هر یک از این محرک‌ها فعال می‌شوند، همان مدار عصبیِ سیم‌کشی‌شده در مغز دوباره به کار می‌افتد و دوپامین در همان مسیرها شروع به ترشح می‌کند. و ترشح دوپامین یعنی چه؟ یعنی احساس هوس برای انجام دوباره‌ی آن رفتار.

مکانیزم بی حس سازی مغز

حالا می‌خواهیم درباره‌ی یک مکانیزم دیگر مغز صحبت کنیم که دقیقاً برعکس مکانیزم حساس‌سازی است، ولی نتیجه‌اش کمکی به مصرف‌کنندگان پورن نمی‌کند. به این مکانیزم می‌گویند مکانیزم بی‌حس‌سازی. بی‌حس‌سازی یعنی چه؟ هر زمان که ما کاری را انجام دهیم که باعث ترشح بیش‌ازحد نرمال دوپامین در مغز شود و آن رفتار را به‌صورت تکراری ادامه دهیم، مغز یک پروتئین دیگر نیز آزاد می‌کند که به آن CREB می‌گویند. این واژه مخفف چند کلمه است که دانستن دقیق آن‌ها ضروری نیست. CREB نقش ترمز را ایفا می‌کند. مغز را نسبت به تحریک دوپامین بی‌حس می‌کند تا دوپامین اثر تحریک‌کننده‌ی کمتری بر مغز داشته باشد؛ به‌عبارتی لذت ناشی از آن رفتار برای ما کاهش پیدا می‌کند. این مکانیزم، یک مکانیزم دفاعی در مغز است. علت وجود آن نیز جلوگیری از زیاده‌روی در رفتارهایی است که موجب ترشح دوپامین می‌شوند. برای مثال، انسان‌های دوران قدیم وقتی به غذایی پرکالری مانند عسل دسترسی پیدا می‌کردند، با ولع شروع به خوردن آن می‌کردند. شیرینی عسل باعث ترشح دوپامین در مغز می‌شد و مغز نیز پیغام می‌داد: «خودشه، ادامه بده، همینه.» همین اتفاق در رابطه جنسی هم می‌افتاد. ولی زیاده‌روی در هر دو مورد می‌توانست برای انسان خطرناک باشد. بنابراین، مغز در مواجهه با زیاده‌روی، CREB ترشح می‌کند. CREB اثر دوپامین را خنثی کرده و باعث ایجاد حالت سیری می‌شود. سؤال مهم این است: چرا همین CREB به کمک کسانی که پورن تماشا می‌کنند نمی‌آید؟ چرا در آن‌ها احساس سیری ایجاد نمی‌کند؟ چرا نمی‌تواند اثر دوپامین حاصل از پورن را خنثی کند؟ پاسخ این است که CREB این کار را انجام می‌دهد، اما مشکل اینجاست که مصرف‌کننده‌ی پورن می‌تواند به‌راحتی سطح دوپامین را دوباره بالا ببرد و اثر CREB را بی‌اثر کند. چگونه؟ با کلیک روی فیلم‌های جدید، دیدن چهره‌ها یا ژانرهای متفاوت. CREB تولید می‌شود، اما اثر آن پایدار نمی‌ماند، زیرا شخص سریعاً با محرک‌های جدید دوباره دوپامین تولید می‌کند. برای انسان‌های پیشامدرن که محیط‌شان خالی از محرک‌های فوق‌طبیعی بود، CREB کاملاً مؤثر بود. چون آن‌ها نمی‌توانستند با محرک‌های جدید، دوباره دوپامین خود را بالا ببرند. کسی که عسل می‌خورد نمی‌توانست خود را بیشتر تحریک کند. کسی که دوپامین حاصل از رابطه‌ی جنسی را تجربه کرده بود و اکنون اثر آن توسط CREB خنثی شده بود، نمی‌توانست فوراً با ده‌ها زن دیگر رابطه داشته باشد. اما زندگی انسان مدرن این‌گونه نیست. محرک‌های فوق‌طبیعی همه‌جا هستند. وقتی یک وعده‌ی کامل غذا خورده‌ایم و سیر هستیم، می‌توانیم در یخچال را باز کنیم و با دیدن یک دسر شکلاتی با تکه‌های بیسکویت، سطح تحریک مغزمان را دوباره بالا ببریم. وقتی کسی ماده‌ی مخدری مانند کوکائین مصرف می‌کند و متوجه کاهش اثر آن می‌شود، دوز مصرف را بالا می‌برد. همین اتفاق در مورد پورن نیز می‌افتد. زمانی که CREB سعی می‌کند ترمز بزند، تنها با دو یا سه کلیک می‌توان پدال گاز را بیشتر فشار داد و اثر ترمز را خنثی کرد. بنابراین، در دنیای مدرن، کنترل سطح دوپامین در دست خود ماست. و برای آنکه خود را «های» نگه داریم، کار سختی نداریم. به همین دلیل، CREB نمی‌تواند مانع مؤثری برای توقف مصرف پورن باشد. اما مشکل دیگری نیز وجود دارد. CREB پس از ترشح، مدت زیادی در مغز باقی می‌ماند. این یعنی مغز فرد به‌صورت کلی نسبت به دوپامین بی‌حس می‌شود. چه اتفاقی در چنین شرایطی می‌افتد؟ دوپامین، هورمون انگیزه و میل به انجام کارهاست. وقتی مغز نسبت به آن بی‌حس شود، فعالیت‌هایی که در گذشته برای فرد لذت‌بخش بوده‌اند، حالا دیگر حس و حال سابق را ندارند. شخص دیگر انگیزه‌ای برای انجام‌شان ندارد. پیش از این، او از طبیعت‌گردی لذت می‌برد، با دیگران معاشرت می‌کرد، کارهایش را به‌موقع انجام می‌داد، از غروب آفتاب و بازی با حیوان خانگی‌اش لذت می‌برد. اما حالا این فعالیت‌ها برایش بی‌معنی و کسل‌کننده شده‌اند. تنها یک کار هنوز جذابیت دارد: دیدن پورن. چرا؟ چون دلتا فاس‌بی مغز او را برای آن سیم‌کشی کرده و این سیم‌کشی، همان هوس تماشای پورن را ایجاد می‌کند. اما حتی در زمان تماشای پورن نیز، آن لذت سابق را تجربه نمی‌کند. چرا؟ چون CREB اثر دوپامین را گرفته است. بنابراین، فرد مجبور است دوز دوپامین را بالاتر ببرد، با زمان بیشتر یا با دیدن ژانرهای افراطی‌تر. در ادبیات علمی، یک اصطلاح برای توصیف این وضعیت وجود دارد: wanting more but liking less یعنی فرد زمانی که از انجام رفتار اعتیادآور خود دور است، هوس شدیدی برای انجام آن دارد و این میل با گذشت زمان افزایش می‌یابد. اما زمانی که آن رفتار را انجام می‌دهد، می‌بیند آن‌طور که انتظار داشته، لذت نمی‌برد. در نتیجه، مکانیزم بی‌حس‌سازی در مغز، یک مکانیزم طبیعی است که با تولید CREB مغز را نسبت به دوپامین بی‌حس می‌کند تا از زیاده‌روی جلوگیری کند. اما در دنیای مدرن که پر از محرک‌های فوق‌طبیعی است، این مکانیزم دیگر کارایی سابق را ندارد و حتی می‌تواند نتیجه‌ی معکوس بدهد. چرا که باعث می‌شود فعالیت‌های عادی نیز برای فرد بی‌لذت، بی‌معنا و کسل‌کننده شوند. این خود، فرد را بیشتر به سمت اعتیاد سوق می‌دهد، زیرا تنها در آن رفتار اعتیادآور است که سطح دوپامین تحت کنترل خودش است. در پرانتز این نکته را اضافه کنیم که افرادی که پورن یا هر رفتار اعتیادآور دیگری را کنار می‌گذارند، بعد از چند ماه متوجه می‌شوند که از فعالیت‌های عادی زندگی لذت می‌برند. حسی که قبلاً نداشتند. در گذشته، همه‌چیز برای‌شان خاکستری و بی‌روح بود، اما حالا از دیدن گل‌ها، گفتگو با دیگران، بازی با حیوانات و حتی خوابیدن، لذت بیشتری می‌برند. دلیل این است که اثر CREB از مغز آن‌ها پاک شده و مغز به حساسیت طبیعی خود نسبت به دوپامین بازگشته است. بنابراین، حتی فعالیت‌هایی که تنها دوپامین کمی تولید می‌کنند، حالا برای آن افراد لذت‌بخش و انگیزه‌بخش هستند.

مغز جوان و شرطی شدگی جنسی با پورن

اینجا نویسنده کتاب، آقای گری ویلسن، موضوعی را درباره مغز نوجوانان و شرطی‌شدگی جنسی مطرح می‌کند. او می‌گوید مغز یک نوجوان به‌گونه‌ای عمل می‌کند که بخش اولیه مغز و سیستم پاداش در اوج فعالیت خود هستند. در این سن، محرک‌های جنسی تأثیر بسیار شدیدی بر مغز دارند، چرا که این محرک‌ها دوپامین بسیار بیشتری نسبت به افراد بزرگسال در مغز نوجوان تولید می‌کنند. همچنین، دلتا فاس‌بی بیشتری نیز در مغز نوجوان ترشح می‌شود. همان‌طور که می‌دانید، وظیفه دلتا فاس‌بی ایجاد ارتباط پایدار بین سلول‌های مغزی و شکل‌دهی به سیم‌کشی‌های جدید در مغز است. این سیم‌کشی‌ها به مغز فرمان می‌دهند که چه تجربه‌ای را به یاد آورد، دوباره بخواهد و برای تکرار آن هوس کند. معمولاً در مدارس و دبیرستان‌ها به دانش‌آموزان این توصیه را می‌کنند که بدانند پورن و رابطه جنسی واقعی با یکدیگر تفاوت دارند؛ و به آن‌ها گفته می‌شود هرآنچه در فیلم‌های پورن مشاهده می‌کنند، لزوماً ارتباطی با واقعیت رابطه جنسی ندارد. اما این تنها بخشی از ماجراست. این توصیه صرفاً مربوط به بخش یادگیری آگاهانه مغز است. در حالی که تمامی اثراتی که پورن بر مغز نوجوان دارد، در محدوده یادگیری آگاهانه نیست. زمانی که نوجوان، صحنه‌ای تحریک‌آمیز در فیلم پورن مشاهده می‌کندحتی اگر آگاه باشد که آن صحنه در دنیای واقعی اتفاق نمی‌افتد اما به‌دلیل اینکه آن صحنه باعث ترشح دوپامین شده است، مغز او سیم‌کشی لازم را انجام می‌دهد و در دفعات بعد، مجدداً او را به تماشای آن صحنه ترغیب می‌کند. حال اگر این صحنه‌ها خشونت‌آمیز یا عجیب باشند، بخش اولیه مغز نوجوان نسبت به آن‌ها نیز حساس‌سازی می‌شود—حتی اگر نوجوان بداند که آن‌ها واقعی نیستند. نکته مهم دیگر این است که حتی اگر فرض کنیم نوجوان به‌سراغ ژانرهای افراطی و خشن نرود، صرفاً تماشای فیلم‌های پورن و تحریک شدن توسط آن‌ها موجب می‌شود مغز نوجوان به تماشاگری جنسی یا Voyeurism عادت کند. تماشاگری جنسی یعنی مغز فرد، دیدن رابطه جنسی دیگران را به‌عنوان رابطه جنسی خودش تلقی می‌کند. و پس از مدتی، زمانی که امکان رابطه جنسی واقعی برایش فراهم می‌شود، متوجه می‌شود که آن رابطه برایش تحریک‌کننده نیست، یا در حین رابطه، نیاز دارد صحنه‌هایی از پورن را در ذهنش بازسازی کند تا به انزال برسد. در واقع، مغز این افراد تنها زمانی تحریک جنسی را تجربه کرده که از دید سوم‌شخص رابطه‌ای را تماشا کرده‌اند. به همین دلیل، زمانی که در رابطه واقعی، از دید اول‌شخص در صحنه حضور دارند، برایشان ناآشنا و فاقد تحریک است. برخی از افرادی که دچار این عارضه شده‌اند گزارش داده‌اند که تمایل داشتند حین رابطه، خودشان را در آینه ببینند یا از رابطه‌شان فیلم‌برداری کنند تا بعداً آن را تماشا کنند. در واقع، مغز این افراد دیدن رابطه به‌صورت سوم‌شخص یا از طریق صفحه‌نمایش کامپیوتر و موبایل را بیش از حضور در رابطه واقعی تحریک‌کننده می‌داند. همان‌طور که گفته شد، مغز نوجوان به محرک‌های جنسی بسیار حساس است. اما یک ویژگی دیگر نیز دارد: به همان اندازه که حساس است، به همان اندازه نیز زود خسته و بی‌تفاوت می‌شود. در نتیجه، مغز به‌دنبال تجربه‌ای جدیدتر و تحریک‌کننده‌تر می‌گردد. به‌همین دلیل، نوجوان بدون اینکه خودش متوجه شود، در مدت‌زمان کوتاهی ممکن است مغزش را به ژانرهای پورنی که حتی خودش انتظار نداشته شرطی کند. یک مطالعه در سال ۲۰۱۶ نشان داد که ۴۹٪ از افرادی که به‌طور منظم پورن تماشا می‌کردند، اعلام کردند که اکنون تنها با فیلم‌هایی تحریک می‌شوند که قبلاً نه تنها برایشان تحریک‌کننده نبوده، بلکه تهوع‌آور بوده‌اند.

شرطی شدگی مغز با پورن

مغز انسان می‌تواند به هر نوع محرکی شرطی شود، و محرک‌های جنسی نیز از این قاعده مستثنی نیستند. زمانی که مغز ما نسبت به نشانه‌هایی شرطی‌سازی جنسی پیدا کند، آن نشانه‌ها برای او حکم محرک جنسی پیدا می‌کنند—even اگر در واقعیت تحریک‌کننده نباشند، و حتی حالت تهوع‌آور داشته باشند. تحقیقات متعددی برای بررسی این موضوع انجام شده است. در یکی از این آزمایش‌ها، به مغز گروهی از افراد دستگاه‌های اسکن مغزی متصل شد تا میزان تحریک جنسی مغز اندازه‌گیری شود. سپس به این افراد تصاویر مختلفی نشان داده شد. در میان این تصاویر، تصاویر پورن هم وجود داشت، اما قبل از نمایش هر تصویر پورن، همیشه تصویری از یک مربع ساده به نمایش درمی‌آمد. پس از تنها چند بار تکرار، مغز این افراد به تصویر مربع شرطی شد. یعنی هر بار که تصویر مربع را می‌دیدند، حتی قبل از دیدن تصویر پورن، مغز آن‌ها نشانه‌هایی از تحریک جنسی را نشان می‌داد. این مسئله می‌تواند توضیح دهد که چرا گاهی اتفاقات به‌ظاهر نامرتبط با مسائل جنسی، باعث تحریک جنسی می‌شوند؛ مانند روشن کردن کامپیوتر، شنیدن صدای خروج والدین از منزل (و خالی شدن خانه)، پوشیدن یک لباس خاص، و سایر موارد مشابه. تحقیقات دیگر نشان داده‌اند که مغز افرادی که به‌طور منظم پورن مصرف می‌کنند، به‌مراتب سریع‌تر و شدیدتر از دیگران به محرک‌ها شرطی می‌شود. برای مثال، در یک آزمایش تلاش شد تحریک جنسی مردان به محرک‌های غیرجنسی شرطی شود. بعد از چند نوبت تکرار، موفق شدند تحریک جنسی را به تصاویری مانند چکمه یا ظرف شیشه‌ای پر از سکه شرطی کنند. نکته مهم این بود که افرادی که سابقه مصرف پورن داشتند بسیار سریع‌تر شرطی شدند. دلیل این مسئله آن است که مغز این افراد به دلیل حساس‌سازی، به محرک‌های جنسی واکنش سریع‌تر و عمیق‌تری نشان می‌دهد. مطالعات مشابهی نیز بر روی موش‌ها انجام شده که نتایج قابل‌توجهی داشته‌اند. در یکی از این آزمایش‌ها، گروهی از موش‌های ماده با بوی جسد متعفن اسپری شدند؛ بویی که به‌طور طبیعی، موش‌ها به‌شدت از آن اجتناب می‌کنند. سپس این موش‌های ماده در قفسی قرار گرفتند که موش‌های نر فاقد تجربه جنسی در آن حضور داشتند. با وجود بوی متعفن، موش‌های نر به آن‌ها نزدیک شدند و رابطه برقرار کردند. چند روز بعد، همین موش‌های نرِ شرطی‌شده را در قفسی قرار دادند که هم موش‌های نر غیرشرطی و هم موش‌های ماده با و بدون بو در آن بودند. موش‌های نر غیرشرطی‌شده فقط با ماده‌های بدون بو رابطه برقرار کردند، ولی موش‌های شرطی‌شده با هر دو نوع ماده وارد رابطه شدند. حتی زمانی که موش‌های ماده را از قفس خارج کردند و فقط تکه‌های چوب آغشته به همان بوی جسد را داخل قفس گذاشتند، موش‌های شرطی‌شده به‌سمت چوب‌ها رفتند، با آن‌ها بازی کردند و آن‌ها را جویدند؛ در حالی که موش‌های نر عادی از آن چوب‌ها فاصله گرفتند. این تحقیقات نشان می‌دهد که مغز می‌تواند حتی به چیزهایی که در حالت عادی تهوع‌آور و منزجرکننده هستند، در صورت همراهی با تحریک جنسی، شرطی شود. در اینجا، یک بار دیگر نتیجه تحقیقی که پیش‌تر نیز ذکر شد را یادآوری می‌کنیم: ۴۹٪ از افرادی که به‌طور منظم پورن مصرف می‌کردند اعلام کردند که اکنون با فیلم‌هایی تحریک می‌شوند که قبلاً نه‌تنها تحریک‌کننده نبودند، بلکه برایشان منزجرکننده بودند. لازم به ذکر است که حداقل سطح شرطی‌سازی در افرادی که پورن مصرف می‌کنند، شرطی‌شدن به اسکرین (صفحه‌نمایش) است. این یعنی مغز این افراد به‌مرور زمان فقط زمانی تحریک می‌شود که محرک جنسی را از طریق اسکرین کامپیوتر یا موبایل دریافت کند. به‌عنوان نمونه، یکی از مصرف‌کنندگان سابق پورن تجربه خود را این‌گونه بیان می‌کند: «من الان ۲۵ سالمه و از ۱۲ سالگی پورن می‌دیدم. تعداد رابطه‌های جنسی واقعی‌ام در زندگی خیلی کم بوده و همان‌ها هم واقعاً شرم‌آور و افتضاح بودن. سفت شدن آلتم تقریباً صفر بود. الان که ۵ ماهه پورن نمی‌بینم، به این نتیجه رسیدم که مغزم فقط به اسکرین کامپیوترم شرطی شده بود. یعنی اگر یک زن دو بعدی نمی‌شد و پشت شیشه مانیتور قرار نمی‌گرفت، اصلاً برایم تحریک‌کننده نبود.»

وابستگی به پورن و اختلال در سیستم جنسی

در این بخش، نویسنده به دو نشانۀ دیگر از اختلال در عملکرد سیستم جنسی در افرادی که به پورنوگرافی وابستگی پیدا کرده‌اند اشاره می‌کند. هر دو مورد به مسئله‌ای مرتبط هستند که در ادبیات علمی به آن اختلال نعوظ (Erectile Dysfunction) گفته می‌شود—گرچه در این‌جا، صحبت تنها درباره اختلال در زمان رابطه جنسی نیست. ۱. کاهش یا حذف نعوظ‌های شبانه و صبحگاهی در مردان، نعوظ خودکار شبانه یا صبحگاهی پدیده‌ای طبیعی است که در اثر عملکرد صحیح سیستم پاداش مغز و سیستم هورمونی رخ می‌دهد. اما در بسیاری از مصرف‌کنندگان مزمن پورن، این نعوظ‌ها به‌مرور کاهش یافته یا حتی به‌طور کامل ناپدید می‌شوند. گرچه در ظاهر ممکن است این نشانه چندان مهم به‌نظر نرسد، اما درواقع نشانه‌ای است از این‌که مدار پاداش مغز، که مسئول انگیزه و پاسخ‌های جنسی است، در حال از دست دادن کارکرد طبیعی خود است. البته این وضعیت در همه افراد وابسته به پورن دیده نمی‌شود. برخی ممکن است با وجود اختلال نعوظ در رابطه جنسی واقعی، همچنان نعوظ شبانه یا صبحگاهی را تجربه کنند. ۲. حالت Flatline در دوران ترک پورن افرادی که وارد دوره ترک پورن می‌شوند، ممکن است با پدیده‌ای مواجه شوند که در میان افراد ترک‌کننده، به آن flatline گفته می‌شود. در این وضعیت، میل جنسی به‌طور کامل فروکش می‌کند. فرد نه‌تنها در طول روز بلکه در خواب نیز هیچ‌گونه نعوظی را تجربه نمی‌کند. برخی گزارش می‌دهند که آلت جنسی‌شان در تمام طول شبانه‌روز در کوچک‌ترین حالت ممکن باقی می‌ماند و هیچ نشانه‌ای از تحریک یا میل جنسی وجود ندارد. این وضعیت، که می‌تواند بسیار نگران‌کننده و گیج‌کننده باشد، معمولا در هفته‌های ابتدایی دوران ترک رخ می‌دهد و در بیشتر موارد، بین یک تا چهار هفته ادامه دارد و سپس به‌تدریج از بین می‌رود. این وضعیت نیز ریشه در همان مکانیزم‌هایی دارد که پیش‌تر شرح داده شد—به‌ویژه بی‌حس‌سازی مغز نسبت به دوپامین (dopamine desensitization). همان‌طور که اشاره شد، مکانیسم CREB در اثر مصرف بیش‌از‌حد پورن فعال می‌شود و باعث کاهش پاسخ مغز به دوپامین می‌شود. در دوران ترک، نه‌تنها محرک‌های پورن از بین می‌روند، بلکه مغز هنوز به مرحله بهبودی کامل نرسیده و در نتیجه، سطح دوپامین همچنان پایین است. این کمبود دوپامین موجب بروز احساساتی مثل بی‌حوصلگی، افسردگی، ناامیدی و نیز ناتوانی فیزیکی در عملکرد جنسی می‌شود که حالت flatline یکی از نشانه‌های فیزیکی آن است. نکته قابل‌توجه این است که شدت این علائم در افرادی که از سنین نوجوانی، پیش از داشتن تجربه جنسی واقعی، مصرف پورن را آغاز کرده‌اند، بیشتر دیده می‌شود. دلیل این امر آن است که مغز نوجوانان نسبت به دوپامین حساس‌تر است، و در نتیجه، در برابر شرطی‌سازی ناشی از پورن نیز آسیب‌پذیرتر است. این افراد نه‌تنها با احتمال بیشتری دچار اختلالات جنسی می‌شوند، بلکه فرآیند بهبود مغز آن‌ها نیز زمان‌برتر خواهد بود. به‌بیان دیگر، هرچه مصرف پورن از سنین پایین‌تری آغاز شود و دوره اعتیاد طولانی‌تر باشد، ترک کامل آن نیازمند صرف زمان و صبر بیشتری خواهد بود.

خب دوستان، به پایان این اپیزود از پادکست پورن‌زدگی رسیدیم. در این قسمت با دو مکانیزم مهم مغزی آشنا شدیم: حساس‌سازی (Sensitization) و بی‌حس‌سازی (Desensitization)، و دیدیم که چگونه این دو فرآیند در کنار یکدیگر، زمینه‌ساز شکل‌گیری اعتیاد در مغز می‌شوند. این مفاهیم، شالوده علمی درک مکانیزم اعتیاد هستند. در قسمت بعدی، بحث پیرامون این دو فرآیند را ادامه می‌دهیم و تلاش می‌کنیم درک دقیق‌تری از مفهوم اعتیاد از منظر علوم مغز و اعصاب به دست آوریم. بنابراین، اگر به دنبال درک عمیق‌تر هستید، اپیزود بعدی را از دست ندهید. یک نکته مهم این‌که، برخی از شنوندگان ممکن است پادکست را از میانه مسیر شروع کرده باشند. این موضوع کاملاً قابل‌درک است و اشکالی هم ندارد، اما از آن‌جا که مباحث پادکست بر پایه بررسی دقیق کتاب‌ها شکل گرفته، اگر از ابتدای فصل دوم (یعنی فصل مربوط به کتاب «مغز شما و پورن» اثر گری ویلسن) همراه نباشید، ممکن است برخی نکات و مفاهیم مهم را از دست بدهید یا درک آن‌ها برایتان دشوار باشد. توصیه اکید من این است که اگر این فصل را از ابتدا نشنیده‌اید، حتماً به قسمت‌های قبلی بازگردید و آن‌ها را به‌ترتیب گوش دهید. همچنین اگر هنوز فصل اول این پادکست درباره کتاب «افسانه پورن» را نشنیده‌اید، پیشنهاد می‌کنم آن فصل را نیز از ابتدا دنبال کنید، چرا که بسیاری از پرسش‌ها یا کامنت‌هایی که به دستم می‌رسد، مربوط به مطالبی است که در فصل اول به‌صورت کامل به آن‌ها پرداخته شده است. مثل همیشه از همراهی‌تان با پادکست پورن‌زدگی صمیمانه تشکر می‌کنم. مراقب خودتان باشید. تا قسمت بعد، خدا نگهدار.