شاید برای مخاطبان این پرسش مطرح باشد که چه عاملی باعث شد تا من تصمیم بگیرم پادکستی درباره پورنوگرافی تولید کنم؟ چرا به سراغ پژوهش، مطالعه، بررسی فیلمهای مستند و گوش دادن به سخنرانیهای مرتبط با این موضوع رفتم؟
واقعیت این است که حدود سه الی چهار سال پیش، من دوره آموزشی با موضوع «عادتها» ایجاد کردم. هدف این دوره ارائه راهکارهایی بود برای ساختن عادتهای خوب و ترک عادتهای نامطلوب. نام این برنامه آموزشی «دنیای عادتها» است که در وبسایت «بیشکست» به صورت رایگان منتشر شده و در دسترس علاقهمندان است. پس از انتشار این دوره، کاربران شروع به ارسال پیامهای گوناگون کردند و پرسشهای متعددی داشتند؛ اما در میان تمامی پرسشها، یکی از پرتکرارترین موضوعات، مسئله «اعتیاد به پورنوگرافی» بود و اینکه کاربران میخواستند بدانند چگونه میتوانند این عادت مخرب را کنار بگذارند. نکته قابل توجه آن بود که این مشکل محدود به افراد مجرد نبود؛ بلکه افراد متأهل بسیاری نیز با من تماس میگرفتند که درگیر این عادت شده بودند.
تمایل داشتم به این افراد کمک کنم؛ اما زمانی که به دنبال منابع فارسی درباره این موضوع گشتم، متأسفانه با کمبود شدید منابع معتبر و جامع مواجه شدم. این مسئله باعث شد تا برای افزایش آگاهی خود به منابع انگلیسیزبان مراجعه کنم. پس از مدتی مطالعه و بررسی منابع علمی مختلف، توانستم اطلاعات خود را درباره این نوع اعتیاد افزایش دهم. در ادامه، شروع به ارائه مشاوره به افرادی کردم که به من مراجعه میکردند. طی این جلسات مشاوره، تجارب ارزشمند و کاربردی بسیاری کسب کردم که به من کمک میکرد تا بتوانم مشاورههای دقیقتر و مؤثرتری به مخاطبان ارائه دهم.
تقاضا برای مشاوره به اندازهای افزایش یافت که برای من تعجبآور بود و به مرحلهای رسید که تصمیم گرفتم بخش ثبت درخواست مشاوره را در سایت «بیشکست» غیرفعال کنم. در این مرحله بود که به فکر افتادم، به جای مشاوره دادن به صورت تک به تک، بهتر است به روشی فکر کنم که بتوانم همزمان به تعداد زیادی از افراد آگاهی برسانم و به آنها در ترک این عادت کمک کنم. بنابراین، ایده تولید این پادکست به ذهنم رسید. مزیت پادکست آن است که به راحتی قابل استفاده بوده و حتی از ویدئو نیز آسانتر است؛ چرا که لازم نیست مخاطب برای بهرهمندی از محتوای آن به تصویر نگاه کند. به این ترتیب بود که این پادکست شکل گرفت و اکنون شما در حال شنیدن قسمت دوم آن هستید.
من اروند ملا هستم و این پادکست «پورنزدگی» است.
در قسمت قبلی، به مقدمه کتاب «افسانه پورن»، نوشته دکتر مت فرد پرداختیم. اکنون قصد داریم به مباحث اصلی کتاب وارد شویم. این کتاب دارای چهار فصل اصلی است. در حقیقت، نویسنده باورهای نادرست موجود در زمینه پورنوگرافی را به چهار گروه کلی تقسیم کرده و هر فصل را به بررسی یکی از این گروهها اختصاص داده است. این چهار فصل عبارتند از:
• فرهنگ پورن
• صنعت پورن
• پورن و جنسیت انسان
• پورن و روابط انسانها
افسانه شماره 1: پورن یک سرگرمی مخصوص بزرگسالان است
نخستین باور نادرستی که نویسنده به بررسی آن میپردازد، این جمله است:
«پورن یک سرگرمی مخصوص بزرگسالان است.»
در تبلیغاتی که درباره پورنوگرافی انجام میشود، همواره پورن به عنوان یک «سرگرمی بزرگسالان» معرفی شده است. برای مثال، وبسایتهای پورنوگرافی «سایتهای بزرگسالان» نامیده میشوند و فیلمهای پورن نیز تحت عنوان «فیلم بزرگسالان» شناخته میشوند. در واقع، نوعی تفکر وجود دارد که پورن برای کودکان مضر است؛ اما برای بزرگسالان مشکلی ایجاد نمیکند. نویسنده معتقد است نخستین اشکال در این ادعا آن است که صرف مضر بودن یک چیز برای کودکان، به معنای بیخطر بودن آن برای بزرگسالان نیست. برای مثال، هروئین نیز برای کودکان زیانآور است؛ اما این امر باعث نمیشود مصرف آن برای بزرگسالان بیخطر یا مطلوب باشد.
نکته بعدی این است که باید دقیقاً مشخص شود که منظور از بزرگسال چیست؟ آیا منظور شخصی است که به سن قانونی (۱۸ سالگی) رسیده است یا از منظر بیولوژیکی و عصبشناختی باید به تعریف بزرگسال پرداخت؟ طبق دیدگاه متخصصان علوم اعصاب، شخص بالغ کسی است که مغز او به ویژه ناحیه کورتکس پیشانی، به رشد کامل خود رسیده باشد. این بخش از مغز مسئول قدرت اراده، تشخیص خوب و بد، پیشبینی نتایج و عواقب کارها و کنترل غرایز و احساسات است. نکته جالب آن است که رشد کامل این قسمت از مغز تا حدود ۲۵ سالگی طول میکشد. بنابراین، از نظر عصبشناسی، یک فرد بالغ انسانی است که حداقل ۲۵ سال دارد.
تحقیقات متعدد علمی نشان دادهاند که اعتیاد به موادی مانند کوکائین و متآمفتامین موجب آسیب به این ناحیه از مغز میشود و آن را کوچک و ضعیف میکند. همچنین مطالعات دیگر نشان داده است که اعتیاد به پرخوری و نیز اعتیادهای جنسی (از جمله پورنوگرافی) نیز دقیقاً همان آسیبها را در کورتکس پیشانی ایجاد میکنند. دلیل این مسئله ترشح شدید هورمون دوپامین در مغز است که موجب وابستگی و آسیب به سلولهای مغزی و خصوصاً بخش کورتکس پیشانی میشود.
نتیجه منطقی که از این حقایق علمی میتوان گرفت این است که وقتی تبلیغ میشود که پورن یک سرگرمی مخصوص بزرگسالان (افراد بالای ۱۸ سال) است، در واقع این محتوا برای مغز فردی ارائه میشود که هنوز ۷ سال با بلوغ کامل فاصله دارد و توانایی کنترل غرایز و احساسات خود را به طور کامل ندارد. در این شرایط، پورنوگرافی نه تنها به رشد این قسمت از مغز کمک نمیکند، بلکه به آن آسیب میزند و موجب کاهش توانایی کنترل خود و تحلیل رفتن قدرت اراده میشود.
نویسنده در پایان این بحث به موضوعی فرهنگی نیز اشاره میکند که شایسته توجه است. او میگوید که از زمان انتشار نخستین شماره مجله «پلیبوی» در سال ۱۹۵۳، پورنوگرافی نه تنها به عنوان یک محصول، بلکه به عنوان یک سبک زندگی برای مردان طبقه متوسط و بالا معرفی شده است. در واقع، تبلیغ میشد که اگر فردی از پورنوگرافی استفاده نکند، فرد بالغ و متمدنی محسوب نمیشود. نویسنده این پرسش را مطرح میکند که کدام رفتار، رفتار یک انسان بالغ و فرهیخته است؟ فردی که ساعتها وقت خود را صرف جستجوی محتوای پورنوگرافی میکند و از تصاویری مجازی لذت میبرد، یا فردی که میتواند غرایز خود را کنترل کرده و روابط عاطفی پایدار و بلندمدتی را همراه با عشق و احترام ایجاد کند؟
نویسنده در پایان این بخش، مخاطب را به تأمل در این پرسش دعوت میکند و بر لزوم شناخت عمیقتر واقعیت پورنوگرافی تأکید دارد.
افسانه شماره 2: پورنوگرافی موجب توانمندسازی زنان میشود
باور نادرست بعدی که این کتاب به بررسی آن میپردازد، مربوط به دیدگاهی است که در بخشی از جوامع غربی و بهویژه در میان برخی از فمینیستها طرفدارانی دارد؛ این باور چنین است: «پورنوگرافی موجب توانمندسازی زنان میشود.»
نویسنده، بحث خود را اینگونه آغاز میکند که اگر منظور از «توانمند شدن زنان» صرفاً افزایش ثروت مالی یا نفوذ اجتماعی باشد، شاید این گفته تا حدودی درست باشد؛ اما تنها برای درصد بسیار اندکی از زنان فعال در صنعت پورن که در این حرفه به شهرت و درآمد بالا دست یافتهاند و نسبت به شغل خود ابراز افتخار میکنند. این ستارگان محدود که از میان میلیونها زن فعال در صنعت پورن به شهرت رسیدهاند، احتمالاً نسبت به منتقدانی مانند نویسنده کتاب حاضر درآمد و شهرت بیشتری دارند. اما پرسش اصلی این است که آیا به طور کلی، صنعت پورنوگرافی وضعیت زنان را در جامعه بهبود بخشیده و آنان را قدرتمندتر کرده است؟ پاسخ این سؤال زمانی روشن میشود که به سراغ زنانی برویم که خارج از صنعت پورن زندگی میکنند؛ زنانی که اکثریت مطلق جامعه زنان را تشکیل میدهند و دارای خانواده، همسر و فرزند هستند. آیا اگر از این زنان سؤال کنیم که پورن باعث بهبود وضعیت زنان شده است، آنها نیز با این ادعا موافق خواهند بود؟ برای مثال، زنانی که به طور پنهانی شاهد استفاده همسران خود از پورن هستند، آیا آنان نیز بر این باورند که پورن باعث افزایش قدرت و بهبود موقعیت اجتماعی زنان میشود؟
در همین زمینه، نویسنده از «دکتر جیل منینگ»، درمانگر و مشاور خانواده در آمریکا، نقل میکند که «زنان آمریکایی از نظر روانی در وضعیت دوگانهای به سر میبرند. آنها انتظار دارند که زندگی زناشوییشان مبتنی بر احترام متقابل، اعتماد، صداقت، تقسیم مسئولیتها و عشق عمیق باشد؛ در حالی که پورنوگرافی دقیقاً در تضاد با این ارزشها است و منجر به عدم احترام به زنان، فریبکاری در روابط و بیگانگی عاطفی بین زوجین میشود. در نتیجه، زمانی که یک زن متوجه استفاده پنهانی همسرش از پورنوگرافی میشود، تمام باورهای قبلی او درباره خود و روابط زناشوییاش به شدت آسیب دیده و متزلزل میگردد.»
نکته دیگر آن است که مردانی که تحت تأثیر محتوای پورنوگرافی قرار میگیرند، از همسران خود انتظارات نامتعارفی دارند؛ به این معنی که انتظار دارند همسرشان دقیقاً همان اعمال و رفتارهایی را انجام دهد که بازیگران فیلمهای پورن انجام میدهند، بدون توجه به این واقعیت که این رفتارها ممکن است برای همسرشان ناراحتکننده، دردآور، تحقیرآمیز و مغایر با روابط عاطفی سالم باشد. حتی اگر زنی به این درخواستها تن دهد، هرگز قادر نخواهد بود با بازیگرانی که در فیلمها ایفای نقش میکنند رقابت کند. این وضعیت باعث ایجاد احساس نارضایتی در مرد و از سوی دیگر، موجب احساس حقارت و نارضایتی زن از خود میشود. در چنین شرایطی، زن ممکن است تصور کند که به اندازه کافی برای همسرش جذاب نیست و این موضوع میتواند برای او به شدت آسیبزننده باشد.
نویسنده با اشاره به این پیامدها این سؤال را مطرح میکند که آیا با وجود این آثار مخرب، همچنان میتوان ادعا کرد که پورنوگرافی موجب توانمندسازی زنان میشود؟ حتی اگر از زنان متأهل نیز عبور کنیم، آیا زنانی که در جامعهای زندگی میکنند که فرهنگ جنسی آن تا حد زیادی توسط پورن شکل گرفته است، احساس قدرت بیشتری دارند؟
نویسنده در ادامه به بررسی وضعیت زنانی میپردازد که در صنعت پورن فعالیت میکنند؛ نه آن دسته از زنانی که ناشناختهاند، بلکه زنان مشهور و موفق این صنعت. او این سؤال را مطرح میکند که آیا این زنان مشهور نیز خودشان معتقدند که پورنوگرافی موجب قدرت، رضایت و خوشبختی آنها شده است؟
به عنوان نمونه، نویسنده به سراغ یکی از ستارگان مشهور پورن با نام اختصاری BK میرود. البته نویسنده در کتاب خود نام کامل این بازیگر را ذکر کرده، اما من برای حفظ رعایت حال مخاطبانی که در حال ترک اعتیاد به پورن هستند، از ذکر نام کامل او اجتناب میکنم. به گفته این خانم، گرچه فعالیت در صنعت پورن باعث شهرت و موفقیت مالی او شده، اما او در مستندی که اخیراً منتشر شده به نکات دیگری نیز اشاره میکند. این بازیگر میگوید که فعالیت در صنعت پورن او را به فردی بدبین و تلخ تبدیل کرده است؛ او همواره مجبور است با کلاهبرداران و افراد مزاحم مواجه شود و سختیهای فیزیکی این حرفه را تحمل کند. او از برقراری روابطی که گاه برایش منزجرکننده است ابراز نارضایتی میکند و در پایان به صراحت میگوید که میترسد روزی دچار از خودبیگانگی یا دوگانگی شخصیتی شود.
در مثالی دیگر، به سراغ خانم JJ میرود که یکی از موفقترین و معروفترین ستارگان صنعت پورن است. این خانم جوایز متعددی را دریافت کرده و درآمد سالانه بسیار بالایی دارد. با این حال، در کتاب خاطرات خود اذعان میکند که هرگز فرصت کافی برای تفکر درباره تصمیمات و عواقب کارهایش نداشته و همواره سعی کرده با مشغله کاری، از مواجهه با واقعیتهای زندگی خود فرار کند. او در بخشی از کتاب خود بیان میکند: «من همواره وانمود میکنم که قدرتمند و سربلند هستم؛ اما درون من چیزی شکسته که میترسم دیگر هرگز قادر به ترمیم آن نباشم.»
در مصاحبهای دیگر از این بازیگر مشهور پرسیده میشود که اگر دخترش بخواهد روزی وارد صنعت پورن شود، او چه واکنشی خواهد داشت؟ او در پاسخ میگوید: «در کمد حبسش می کنم! هرگز اجازه نخواهم داد چنین اتفاقی بیفتد. این صنعت جایی نیست که زنان بتوانند احترام واقعی را در آن تجربه کنند. من سالهاست در این صنعت مبارزه کردهام و هرگز نمیخواهم دخترم چیزی را تجربه کند که من از آن عبور کردهام.»
نویسنده با اشاره به این گفتهها تأکید میکند که صنعتی که زنان را صرفاً به عنوان ابزاری برای لذت مردان میبیند، هرگز نمیتواند احترامی را که زنان شاغل در آن لایقش هستند برایشان فراهم کند. نویسنده در نهایت نتیجهگیری میکند که گرچه شاید عدهای همچنان باور داشته باشند که پورنوگرافی زنان را قدرتمند کرده، اما واقعیت دقیقاً عکس این باور است. صنعت پورنوگرافی نه تنها به توانمندسازی زنان کمکی نمیکند، بلکه سیستمی را تقویت میکند که بیشترین قربانیان آن، خود زنان هستند؛ چه زنانی که در این صنعت کار میکنند و چه زنانی که بیرون از این صنعت زندگی میکنند و آثار مخرب آن را تجربه میکنند.
در پایان باید اشاره کنم که مثالها و نقل قولهای بیشتری در کتاب اصلی وجود دارد که در این پادکست به همین مقدار بسنده کردم. در قسمتهای بعدی نیز به بررسی جزئیات بیشتری خواهیم پرداخت. امیدوارم این مطالب برای شما مفید بوده باشد و از شما میخواهم که این پادکست را به دوستان و آشنایان خود معرفی کنید و همچنان پیگیر قسمتهای بعدی باشید.